|
آهسته آمد
صدای پایش را نشنیدم از بس نرم بود ماسه های ساحل از بس آبی بود دریا از بس می خرامید ساردین در لابه لای صخره ها غرق دریا شده بودم غرق امواج غرق گله کیلکا غرق آفتاب کودکی عریان بود بی خیال از همه زشتیها می دوید در ساحل و مرا برد به آن دور دستها ....... جای پایش پیداست که ز من دور شده در کنارش انگار جای پاها چندتاست دو ...چهار زیر باران خیسم اشکهایم پیداست چشمم اما انگار در پی عابرهاست... آسمان
ای بی نهایت تر ازدریا ای آبی ای گهواره رویا به سوی تو می آیم مرا در بر گیر دردو دلهایم بشنو گریه را از سر گیر ببار تا روزی مردم از دلسوزی به تو گویند چرا وز چه می سوزی تو بگو سینه من پر ز اسرار دلیست گر بگویم به شما تا ابد خواهید گریست تا ابد خواهید گریست کاش می شد مثل قدیم
در برکه چشمان تو کرد آبتنی آن زمانی که ز دوری تو را تاب نبود یا به دشت دل تو کرد خار کنی آن زمانی که گل چهره تو باز نبود من خریدار هزار عشوه و صد ناز توام تو کجایی که هنوز در دلم حامل صد راز توام چشمهایی آبی گیسوان خرمایی شب همه مهتابی دلت اما انگار می کند بی تابی نکند فکر تو اینست که در خاطر من میگذرد نکند زورق تو بی خبر از چشمه دل می گذرد تو بگو ای مهتاب تو بگو ای آفتاب تو بگو شب همه شب چشم من از تو بی خواب که کجایی اکنون سر به بالین کدامین رقیب می گذاری شب و روز چه کسی لیلی من در نگاهت شده همچون مجنون من ندانم که کنون با چه کسی؟ همه دردم همینست که به پایت نرود خارو خسی چشمه چشم تو جوشان مباد دلبرم شط نگاهت خروشان مباد ای اسیر تو دل دیوانه ای ز عشقت همگان بی خانه ای خراب تو خراباتیان جای من نیست خرابات شده ویرانه من چه دادم به تو جز شیدایی تو چه دادی؟ فقط رسوایی کودکان از پی من سنگ زنند مردمان لکه هر ننگ زنند حرمت عاشقی ارزان گشته دلبری بس که فراوان گشته ......
امشب شب یلداس ولی من همش به این فکرم که نکنه کیسه زبالمون پاره بشه و کودک همسایه پوست میوه ها رو ببینه و ... امروز به این فکر می کردم که کاش می شد یه کم براتون درد و دل کنم نمی دونم می تونم یا نه ولی سعی می کنم با حرفای بیهوده شما را هم خسته کنم را سش این روزا دلم خیلی گرفته حا لا همین قدر بدونید که من رو فرم نیستم کافیه چراش بماند . فقط اگه میخواین یه کم واسم دو عا کنید. داشتم به این فکر می کردم که کاش همه عاشقا همیشه انقدر به هم نزدیک بودن اما...
هذیان نباشد ٬ ثانیه ها از حلقم می زنند بالا وگرنه می دانم توی این رختخواب بالاخره یکی می خوابد باید جوری اسم نیاورم که نشناسیدمان وگرنه این همه روز مُردم بقیه را تو اعدامم کن روزی چهار بار
شورش در آمده باز وصیت نامه ام را تووی دشتی بخوان این جوری مثلا: وصیتم باشد که گرفتار ِ من بمانی! حرام ٬حرام حلالِ تو ام فقط تو را سر می کشم ولی بی خیال.... مريم زهدي
راه درازی در پیش است پایان کجاست؟ آن سوی مه و تو چشم انتظار پایان نزدیک است خورشید می تابد
|
|